سالگرد تصادف

 اصولا باز هم جمله همیشگی خودم را تکرار می کنم که ماه رمضون باشه تو تابستون هم باشه امتحان هم داشته باشی ، این دیگه قوز بالا قوزه البته ماه رمضون ماه رحمته ما کلی هم واسش احترام قائل هستیم و انصافا هم برکت داره ها. پارسال تقریبا همین موقع ها یه تصادف وحشتناک داشتم که اگر خدا رحم نمی کرد سه نفر رو کشته بودم که خدا رو شکر به خیر گذشت یعنی به خیر خیر هم که نه اما خب تا یه حدی به خیر گذشت…یه موتوری سه ترکه که بنده خدا ها من پیچیدم و اونا با سرعت داشتند میو مدند و البته من هنوز هم که هنوزه تکذیب می کنم که جلوشون پیچیدم …یعنی همه چی در کمتر از چند ثانیه اتفاق افتاد..یک صدای وحشتناک از طرف در عقب سمت شاگرد اومد و یک لحظه بعد بوم بوم بوم سه نفر رو سمت چپ ماشین چندین متر اون طرف تر می دیدم که خونین و مالین رو زمین افتادن..با خودم فکر میکردم که صدای ضربه که از سمت راست بود اینا چرا سمت چپ ماشین سه چهار متر اون طرف تر هستند که بعد ها شاهدین عینی توضیح دادند که این سه عزیز بعد از برخورد موتور به ماشین من بدبخت از روی ماشین پرت شدن اون سمت…کلا سه نفر 4 تا دست و 5 تا پا شکسته دادند و چه مقدار بخیه خوردند بنده خدا ها بماند..البته با این که اون سه تا متولد هفتاد و دو بودند اما باز هم به هر حال من مقصر شناخته شدم و مهراز موندش و باباش و حوضش..اون موقع یادمه که کلی شاکی شده بودم از دست خدا که ای بابا خدایا این چه بساطی بود واسه ما راه انداختی و این حرف ها اما کلا بعدش که فکر می کنم می بینم که خدا چقدر بهم رحم کرد که هر سه تاشون زنده موندند…یادمه اون شب ها که بیرون می رفتیم مهیار بهم گفته بود که خیلی مواظب این موتورها باش و من هم می گفتم که من راه خودم رو می رم اونم گفت که خب اونا که راه خودشون رو نمی رن یه برخورد کوچک هم باهم داشته باشید طرف داغون می شه که من گفتم که به درک من راه خودم رو می رم اونا هم اگه چیزی شدن به من چه حقشونه!!!! یادمه اون موقع کلی شاکی شده بود که تو چقدر مغرور شدی و چه خبره و فکر کردی کی هستی و این حرفا ! یادمه دقیقا فردای اون شب تصادف کردم…وقتی چند ساعت بعد داشتیم سحری می خوردیم تلویزیون داشت قرآن پخش می کرد و دقیقا داشت آیه ” و خداوند کسانی که با غرور بر روی زمین راه می روند را دوست ندارد” رو می خوند…یعنی اون لحظه از خودم این قدر خجالت کشیده بودم که حد نداشت.

الان یه سال از اون موقع می گذره و امیدوارم د یگه تصادفی رو تجربه نکنیم یا حداقل تصادفی که منجر به یه جراحتی بشه رو تجربه نکنیم..الان اما خدا رو شکر میکنم…خدایا شکرت که به خیر گذشت

Add comment September 7, 2009

ماه رمضان ، تابستان ، امتحان یا اگر افطار مهمان شدیم چه کنیم

ماه رمضون باشه ، تابستون هم باشه ، امتحان هم داشته باشی…وای همه اینا واسه اینکه قاطی کنی کافیه اما به همه اینا این رو هم اضافه کن که خوابگاه هم باشی..سحری نخوری و افطاری هم بخوای غذای خوابگاه رو بخوری..به نظر من که خیلی اوضواع داغونیه…روزها درس نمیخونی به امید اینکه از افطار تا سحری میشینی درس می خونی و افطاری رو می خوری دیگه حس درس خوندنت پریده.روز و شب هم یه کم جاش عوض میشه.نمی دونی الان تو امروزی یا تو فردا چون درسته که الان بیداری اما فرداتو خوابی خب نمی دونی وقتی از خواب بیدار میشی رو امروز حساب کنی یا فردا..خیلی قمر در عقربه

دیروز افطاری رفتم خونه خواهرم.فکر کن تو یه چنین شرایطی یکی دعوتتون کنه. شما جای من بودید چه میکردید. من از اونجا که فرصت شناس هستم با غنیمت شمردن این فرصت زمینه رو برای یک ماه ذخیره سازی آماده کردم و البته این خواهر بنده یک کدبانو به تمام معنا در زمینه آشپزیه یعنی دیروز به این نتیجه رسیدم. افطار تا سحر دیروز یک چیز تو مایه های یک ماراتن لذت بخش و نفس گیر بود و البته با در نظر گرفتن همه شرایط.اول که با چایی و نون و پنیر و گردو افطار کردیم..یه کم سوپ به عنوان پیش غذا و بعدش هم آش نذری که همسایه اورد رو ررفتیم بالا…تازه داشتم گرم میشدم که سریال شروع شد. من هم که امسال فقط این سریال شبکه سه رو می بینم.بهتر بود این سریال رو واسه گروه کودک و نوجوان می ساختند. به خدا سمندون خیلی جالب تر بود..مشغول فرنی ها شده بودم که کم کم آبجی خانوم اسنک هایی که درست کرد و دونه رو  می کرد و بنده حد اقل هیچی نخورده باشم 10 تا اسنک رو خوردم…بعد اینا یه ظرف پر سالاد و سس و تهش یه چایی با بامیه زدیم تا همه رو بشوره بره پایین… سفره افطاری جمع نشده میوه اومد وسط و منم چون می دونستم شاید حالا حالا ها دست نده که بخوام بیام مهمونی این جا یه ویتامین پارتی اساسی پر کردم .از موز و شلیل و هلو انجیری بگیر تا خیار و سیب…راضی و خرسند بودیم که نیم ساعت نشده بود که آبجی ما فکر کرد که شاید پا نده حالا حالا ما دوباره مهمونش بشیم بساط بستنی و فالوده رو راه انداخت و منم که نه نمیتونستم بگم. دیگه کم کم نه اینکه حس سنگینی بم دست داده بود پا شدم یه نسکافه درست کردم ، دو قاشق “کافی” سه قاشق ” میت” و اون رو هم به این امید که بشوره بره پایین خوردیم و مشغول درس خوندن شدیم و ” سایملتینیسلی” یعنی به صورت همزمان (گفتم که تاثیرش بیشتر شه) مشغول تناول پسته خام شدیم و فکر میکردیم چرا اینا تو یخچال شیر ندارن که کلسیم بدن هم تامین شه و در عین حال فکر میکردم که سحری قراره چی بخوریم. سحری هم که دست این کدبانو درد نکنه که مرغ درست کرده بود با سیب زمینی سرخ کرده و البته مرغ هم رو با تخم انار درست کرده بود که دستش درد نکنه انصافا خیلی خوش مزه بود و البته با دیدن ماست سر سفره یاد همون کلسیم ها افتادم. این شوهر خواهر ما مثل خواهر ما از اون انسان های بد غذاس که تیکه غذا بیشتر نمیخوره و اون یه تیکه رو هم شیش ساعت طول میده و کلا آدم غذا خوری هم نیست و معده خیلی نازک نارنجی و حساسی هم داره و بهترین گزینه واسه شریک شدنه برخلاف من که از اون دهن دار های درجه یکم که دو تای من واسه ورشکست کردن این بوفه ها کفایت میکنه و معدم هم اصلا برخلاف روح لطیفم حساس نیست و روم به دیوار گلاب به روتون در پونزده سال اخیر فقط دو بار بالا اوردم که دلیل اصلی هم پرخوری و اوردز زدن معده بدبخت بود و بدترین شخص  واسه شریک شدن هستم…یک مرغ رو اگه بخوایم قسمت کنیم یه تیکه از سینه مرغ برای ایشون بقیه برای من و دیشب سحری هم این قانون حفظ شد …بعدم که یه قرص جوشان ورداشتم تا خدای نکرده ویتامین سی بدنم کم  نشده باشه و خدای نکرده دچار بیماری و کمبود و چیزی نشیم. دیگه معده و روده ها و فول ، مری فول ، موقع حرف زدن همش حواسم بود یه دونه برنجی چیزی از دهنم نپره بیرون که خدای نکرده چیزی حروم نشه و از ذخیره ما هم چیزی کم نشه که ابجی چایی رو اورد. ایشون رو خوردن چایی بعد سحری تاکید داره که توضیح دادم این چایی رو اگه بخورم دیگه کارم با کرام الکاتبین و البته ایشون گفتند که عجب تو از دیشب تا حالا این قدر خوردی هیچی نشدی این یه استکان دیگه چی میخواد بشه که توضیح دادم اولا درست نیست که آدم لقمه های مهمون رو بشمره دوما که گفتم بنده حساب همه سوراخ سنبه های این بدن رو دارم و الان هم همش پره…این یه استکان مثل قطره ای میمونه که یه دریا رو لبریز میکنه..البته ایشون توضیح دادند که نمردیم و معنی لقمه روهم فهمیدیم.

Add comment August 31, 2009

دانلود فوتبالیست ها ، قسمت سوم

خب بالاخره من به عنوان انسانی که به مخاطب هاش اهمیت میده و در راستای دو پست قبلی کلی کنکاش کردم و گشتم و بازی فوتبالیست ها رو پیدا کردم…یعنی یادم اومد که درایو دانشگاه رو نگشتم و امروز تو دانشگاه درایوم رو چک کردم و در کمال ناباوری دیدم که بازی اون جا هست!!!! فقط یه کمی قاطی پاتیه که باید بگردم و ردیفش کنم و زیپش کنم و یه جای خوب اپلودش کنم که الان اصلا وقتش رو ندارم ولی بهتون قول میدم که هفته ی دیگه این کار رو براتون انجام بدم…تو رو خدا دست از بد و بیراه و تهدید و توهین و این چیزا هم بردارید…ایشالله که چند روز دیگه میاید اینجا و میبینید

2 comments August 31, 2009

فوتبالیست ها

وقتی بعد از بیشتر از یک سال به بلاگم سر زدم و دیدم بلاگی که هیچ مطلبی تو این مدت توش نوشته نمی شد ماهی این قدر بازدید داشته خیلی تعجب کردم…وقتی علت رو پیگیر شدم دیدم دلیلش پستی بوده که در مورد بازی فوتبالیست ها نوشته بودم…. لینکی که برای دانلودش داده بودم…متاسفانه اون لینک دیگه کار نمیکنه و من هم هیچ نسخه ای از روش برای خودم نگه نداشتم و در حقیقت بازی گم و گور شد اما به خاطر این که این همه طرفدار داشته بازی و این همه کامنتی که میانگین روزی یه دونه گذاشته می شده قول میدم که بگردم و دانلود بازی رو پیدا کنم و براتون بذارم…

وای که من چه خاطرات زیادی با این بازی داشتم…شب و روز بازی میکردم و وقتی بعد از سال ها نسخه میکرو مخصوص پلی استیشن رو پیدا کرده بودم انگار دنیا رو بهم داده بودند…تا اینکه پارسال نسخه میکرو مخصوص کامپیوتر رو پیدا کردم و این پست رو واسه همین گذاشتم..حالا در هر صورت من میگردم و یه نسخه پیدا می کنم تا هم خودم و هم شما یه حالی کنید

Add comment August 29, 2009

دوباره ورد پرس


من مشکلم با این وردپرس بر طرف شده و خب چون دوباره میخواستم وبلاگ نویسی کنم گفتم کجا بهتر از همین وبلاگ سابق وردپرس؟ البته من همیشه بلاگ هایی چون یک پزشک یا یک فتحی رو ستایش میکردم و میکنم و کلا با استایل وبلاگ نویسی به اون صورت حال می کنم اما این بار دوست دارم یه کم شخصی تر بنویسم…یعنی بلاگ نویسی یه جور روزانه نویسی برام محسوب میشه اینجا…البته من بلاگ نویسی تو 360 رو ترجیح میدادم چون با دوستای خودم بیشتر در ارتباط بودم اما خب الان چون یه دوره ای هست که هم دلم پره هم دوست دارم که بنویسم کجا بهتر از اینجا.اول می خواستم با اسم مستعار بنویسم تا خصوصی تر و باز تر بنویسم اما الان ترجیح میدم همون با اسم خودم بنویسم ، رودر بایستی که با کسی نداریم …اینم پس بسم الله

Add comment August 28, 2009

فوتبالیست ها ، دانلود بازی

اون وقت ها که هنوز پلی استیشن نیومده بود و حتی سگا هم هنوز شناخته نبود شاید خیلی از شماها هم با کنسول بازی میکرو بازی کرده باشید. سوپر ماریو یا همون قارچ خور که معروف ترین بازی این سری بود و حتی تتریس که به خونه سازی معروف بود

اما برای من جذاب تربن بازی ممکن فقط فوتبالیست ها بود ، اون قدری جذاب که شب و روز پاش بشینم و با حروف ژاپنی یا گاهی عربی و گاهی انگلیسی سر و کله بزنم و از سوباسا اوزارا تا کاپیتان ماجد و رابین و قهرمان کنم با ورژنی که ایزاوا در غیبت سوبا کاپیتان میشد یا تارو تنها تیم و میچرخون بازی کنم ( میکروی من متاسفانه این بازی رو نداشت و من مجبور بودم هر بار این بازی رو کرایه کنم و البته هر بار یه ورژن و بعد از تموم کردنش کلی حال میکردم) این قدری خوره این بازی شده بودم که به دروازه بان مرحله 3 که یوبا را کفری میکرد تا سوبا شوت چرخشی بزنه با شوت ایوا یا هد سوبا گل زدم.سوبا ایوا تاکی ایزاوا تاکیشی موری زاکی واکی تارو کاکرو برادران تاچیوانا و … به هر حال میگفتند بچه هست کاریش نداشته باشید.

زمانی که پلی استیشن داشتم یک سی دی پیدا کردم که بازی های میکرو رو داشت و از شانس من فوتبالیست ها هم بود و روز از نو

چند روز پیش داشتیم با یکی از دوستام در مورد این بازی کلی خاطره تغریف میکردیم و همین جوری حال میکردیم و همون خاطرات تحریکم کرد بیام بگردم ببینم چنین چیزی تو نت پیدا میشه یا نه که امروز دیدم یه سایت ایرانی زحمت کشیده و این بازی رو گذاشته. الان هم کلی ذوف مرگ شدم! اگه شما هم این بازی رو دوست داشتید میتونید به این آدرس برید و دانلودش کنید.

البته اول عضو سایت میشید که خیلی سریعه بعد یه بخش دریافت برنامه اضافه میشه میرید اون تو بعد هم تو سری بازی های نینتندو فکر کنم سری 4 نوشته فوتبالیست های 3 اونو دانلود میکنید و بعد هم تو قسمت تبدیل کنسول ها تبدیل نینتندو رو دانلود می کنید که با اون بازی اجرا میشه.اگر هم مشکلی داشتید بپرسید تا راهنمایتون کنم..

38 comments June 23, 2008

کارتون ها مایک

کارتون و کاریکاتور از بچگی یکی از علاقمندی های من بوده البته هیچ وقت تلاشی در زمینه اینکه خودذم کارتون بکشم انجام ندادم اما همیشه از اون لذت بردم. امروز به بلاگ مایک برخوردم به که اسمش هست: نقاشی های مایک رو ببین و در توضیح بلاگ خودش گفته فانی ترین نقاشی های که تا به حال دیدید ، گارانتی میشود. به هر حال اگه تونستید یه سری به بلاگش بزنید و شما هم لذت ببرید البته چند تا از کارتون هاشو اینجا میزارم تا شما هم ببینید

یکی از اونها که نظر منو جلب کرد کاریکاتوری بود که بر اساس داستان هون بچه ای بود که با یک شیر و آدم آهنی و مترسک همراه می شد

ایده ی این هم جالب بوده

نگاه مایک به حیوانات هم خیلی جالبه

و البته موجودات فضایی هم موضوع یه سری از نقاشی های مایک بوده

به هر حال اگه وقت کردید و علاقه دارید یه سری هم به بلاگ خود مایک بزنید اونجا نقاشی های بیشتری میتونید ببینید

Add comment June 22, 2008

قهرمانی استقلال در کتاب رکوردهای گینس

این روز ها بیشتر سرگرم امتحانات هستم و خیلی کم می تونم نت بیام. به هر حال دانشگاهه تهران دیگه، امتحاناش هم شوخی بردار نیست مخصوصا تو رشته ما ! امروز یه فرصتی پیش اومد واسه همین گفتم غنیمت بشمرم.

استقلال به هر حال قهرمان شد و تنها ناراحتی من از قهرمانی استقلال این بود که قلعه نوعی مربی اشه و بد تر اینکه قلعه نویی در این قهرمانی اصلا نقشی نداشت اما قهرمانی به اسم اون نوشته میشه. از جالب ترین نکات این سری مسابقات این بود که دو تیم فینالیست هیچ کدوم جز 12 تیم برتر لیگ نبودن . از طرفی اگر استقلال بازی رو به پنالتی می کشوند اسم استقلال رو در کتاب رکوردهای گینس ثبت می کردند چون تنها تیمی در تاریخ لقب می گرفت که با 4 تساوی و 4 سری ضربات پنالتی متوالی قهرمان شده البته فکر کنم همین الان هم اسمش تو گینس ثبت شده باشه.

استقلال پرسپولیس سپاهان صبا باتری 4 نماینده ایران در جام باشگاه های آسیا هستند و من از همین الان به این تیم ها به عنوان نمایندگان ایران تو آسیا خیلی امیدوارم. ببینیم فرجام کار چه میشه! از اینکه پرسپولیس و استقلال هر دو در جام باشگاه ها حضور دارند فکر کنم همه راضی شده باشند.

1 comment June 18, 2008

استیل آذین پر، سپاهان نوین ، سپاهان نوین تر

استیل آذین همین الانا بازی داشت که در عین ناباوری در حالی که بعد از گل محمد پروین همه فکر می کردیم استیل آذین برنده میشه تیم مثل اسب بازی کرد و یک گل افتضاح خورد بعد از گل هم چون 10 دقیقه بیشتر وقت نبود همه کشیدن جلو گل دوم رو هم خورد پر ، سپاهان نوین هم به عنوان سومین نماینده اصفهان اومد بالا. نمیدونم اصلا این کار قانونی هست که یک باشگاهی بخواد با دو تا نماینده تو لیگ بازی کنه؟ حالا فکر کن 10 سال دیگه تیمای لیگ به این ترتیب : سپاهان ، سپاهان نوین ، سپاهان نوین تر ، سپاهان با بروبچه ها ، سپاهانیاش صلوات، سپاهان شیره ، سپاهان سپاهان و 14 تیم
سپاهان + پرسپولیس و استقلال این دو تا تیم هم آخر میشن میرن دسته یک دو تا سپاهان جدید میاد بالا
بازیکنای استیل آذین هم یه مشت احمق دست دوم که از اول فقط میکشیدن زیرش، من نمیدونم پروین این تیم اخراجیا رو از کجا از جمع کرد با اون دفاع ضایع، تنها بازیکن قابل دفاع تیم هم محمد پروین هست که همین جوری ادامه بده تا دو سال دیگه از شاخ ترین بازیکنای ایران میشه گرچه الان هم خیلی خوبه هم سریعه هم خوب شوت میزنه.
به هر حال استیل آذین حذف شد بازیکنای تیم هم زیاد ناراحت به نظر نمیرسند به هر حال اونا هم پولشونو میگیرن به هیچ جاییشون نیست اگر هم استیل آذین 5 هفته آخر 15 امتیاز نمیگرفت عمرا نمیتونست نیروی زمینی رو بزنه کنار اما به هر حال فوتباله دیگه

Add comment June 6, 2008

بالون و تاریخچه ی بالون سواری

 

یک جنتلمن انگلیسی به نام فیلاس فاگ با دوستان خود شرط می بندد که دنیا را در 80 روز بپیماید وبه همراه خدمتکار وفادار خود ژان راهی این سفر میشود اما با این تصور که مظنون به سرقت است به دردسر می افتد و تحت تعقیب قرار میگرد ” شما نیز با خواندن این مطلب حتما به یاد برنامه کودک ، فیلم و یا حتی کتاب دور دنیا در 80 روز ژول ورن میافتید اما برای من یکی از جالب ترین صحنه های این داستان زمانی است که فیلاس فاگ تصمیم می گیر بخشی از مسیر را را با بالون بپیماید. دیالوگ بخشی که به دنبال بالون سوار ماهری برای ی مسیر می افتند یکی از جالب ترین دیالوگ های فیلم پرزرق و برق دور دنیا در 80 روز است.

 

اما تاریخ بالون سواری:

در 19 سپتامبر 1783 پیلاتر د روزیر دانشمندی بود که اولین پرواز با بالون را ترتیب داد. یک گوسفند یک اردک و یک خروس این افتخار را یافتند که اولین مسافران این تجربه ی هیجان انگیز هوایی باشند البته افتخار و هیجان برای آنان چیز خاصی به ا رمغان نداشت جز اینکه بالون بعد از 15 دقیقه پرواز دوباره به روی زمین بازگشت البته بهتر بگویم سقوط کرد!

 

<اولین انسانی که دست به این ماجراجویی زد 2 ما بعد در 21 نوامبر در بالونی که توسط دو برادر ، جوزف و اتین مونتگلفایر ، ساخته شده بود این کار را تجربه کرد.بالون در مرکز پاریس از زمین بلند شد و 20 دقیقه در آسمان به پرواز پرداخت و این گونه بالون سواری متولد شد!!!

<2سال بعد در 1785 یک بالون سوار فرانسوی ، جین پیر بلنشارد ، به همراه خلبان امریکای اش ، جان جفری ، موفق شدند اولین انسان هایی لقب بگیرند که کانال انگلستان را به وسیله بالون طی کنند و این اولین قدم در بالون سواری های طولانی برای مسافت های طولانی تر بود و به عنوان اولین محک تاریخ بالون سواری به حساب می آمد.

 

در همین سال پیلاتر د روزیر ( اسمش آشنا به نظر می آید؟ ) در تلاشش برای عبور از کانال انگلستان به سرنوشت همان گوسفند و خروس و اردک بیچاره اش دچار شد. بالون پیلاتر یک ساعت و نیم بعد از پرواز منفجر شد.

 

نکته اساسی دیگر در تاریخ بالون 7 ژانویه 1793 بود. ، جین پیر بلنشارد موفق شد این بار نیز به عنوان اولین شخصی لقب بگیرد که امریکای شمالی را با بالون خود طی کند. جرج واشنگتن در مراسم بلند شدن بالون حضور پیدا کرده بود.

 

در 1935 بالون اکسپلور2 با بالون مدل گاز هلیومی توانست رکورد72395 فوت معادل 13.7 مایل ارتفاع را که تا 20 سال بعد پابرجا ماند را به دست بیاورد.این پرواز ثابت کرد انسان با تنظیم فشار هوای داخل اتاقک می تواند در ارتفاع های بالا نیز زنده بماند. این پرواز نقطه عطفی در هوانوردی به حساب می آمد که راه را برای سوار های فضایی در آینده هموار می کرد.

 

در سال 1960 کاپیتان جو کیتینگر بعد از اینکه بالون خود را به ارتفاع 102000 فوتی سطح زمین رساند از آن بالا به پایین پرید و سرعت صوت را نیز به وسیله ی بدن خود شکست البته خب لازم به توضیح نیست که بعد از این کار چتر نجات خود را باز کرد.

 

حالا که در مورد تاریخ بالون سواری خوندید بد نیست مختصری هم در مورد خود بالون بدونید.

هر بالون از 3 بخش بسکت یا سبد ، برنر به معنای اجاق یا موتور و انولوپ که همون چتر خودمون باشه تشکیل میشه!

Basket:

بسکت بخش پایینی بالون که محل قرار گرفتن مسافرین خلبان و سیلندر های گازی هیدرو کربنیه. بسکت ها میتونند شکل ها و انواع مختلفی داشته باشند .بسکت هایی با ظرفیت 2،3 مسافر تا بالغ 20 مسافر. این روز ها بسکت ها بالون بیشتر از کوبو و فیبر های نی بافته  می شوند که به خاطر مقاموت فوق العاده و انعطاف پذیری بالای آن هاست و مهم تر از همه سبکی بسیار زیادشون. ثابت شده که نی بسیار مقاوم و بادوام هستند حتی از آلمینیوم و کامپوزیت های پلاستیکی هم مقاوم تر هستند به قدری که بتواند فشار هوا و حرکت دائمی و بدتر از همه لندینگ های متوالی را تحمل کنند که فشار بسیار بسیار زیادی به آنها وارد می کند.

Burner:

برنر ها در حقیقت موتور بالون ها به حساب می آیند که گاز داغ را به درون انولوپ یا همان چتر بالون هدایت میکنند که باعث بلند شدن بالون ها از زمین می شود.مدل های متفاوتی از برنر ها امروزه وجود دارد ، سینگل ، دوبل و انواع دیگر که بستگی به مورد استفاده حتی انواع جدیدی مورد نیاز با هر بالون تولید و استفاده می شوند. برنر های جدید از پروپان برای گرم کردن استفاده میکنند.پروپان ها در سیلندر های موجود در بالون نگهداری می شوند.پروپان ها به صورت فشرده در قوطی ها به صورت مایع نگهداری می شوند. با روشن کردن برنر پروپان با فشار به سمت بالا می آید و توسط جرقه های زده شده شعله ور می شوند.شعله های ایجاد شده فلز اطراف لوله ها را گرم می کند و این گرما پروپان ها را گرم میکند و باعث بالا رفتن آنها می شود این پروسه پروپان ها را به گاز تبدیل میکند و این حجم پروپان های گاز شده شعله بزرگتری تولید میکند و باعث تولید گاز داغ بیشتری می شود و این گونه موتور بالون بهتر کار میکند

 

Envelope

خیلی ها چتر بالون را اصل کلی بالون می دانند. این انولوپ ها یا چتر ها از نایلون ساخته می شوند که به گورس معروفند. بخش اصلی چتر دو سوم پایینی آن است که عموما از ترکیبی از نایلون و پلی استر که چتر نجات نیز از آن ساخته می شود تهیه می شود.این پارچه بسیار سفت بافته شده و دوام بسیاری دارد.نایلون از این جهت که سبک است و دارای دمای ذوب بالایی است و دوام زیادی دارد در بالون سازی بسیار مورد توجه است.مواد دیگری که در تهیه این چتر ها به کار می روند نومکس که ماده ای صنعتی و مقاوم در برابر آتش است و در لباس های آتش نشان ها نیز استفاده دارد و در قسمت پایینی مورد استفاده قرار میگرد تا در اثر شعله نسوزد.و در قسمت بالایی این چتر ها نیز هیپرلست است که که از نایلون هایی به صورت نخ تابیده  که مقاومتشان بسیار افزایش یافته استفاده می شوند.البته سیلیکون نیز به دو سمت این پارچه اضافه می شود که به محافظت از بالون در برابر تجزیه شدن یا کپک زدن پارچه از آن محافظت می کند.

 

2 comments June 4, 2008

Previous Posts


Categories

  • میخونمشون

  • Feeds