Posts filed under 'روزانه'
ماه رمضان ، تابستان ، امتحان یا اگر افطار مهمان شدیم چه کنیم
ماه رمضون باشه ، تابستون هم باشه ، امتحان هم داشته باشی…وای همه اینا واسه اینکه قاطی کنی کافیه اما به همه اینا این رو هم اضافه کن که خوابگاه هم باشی..سحری نخوری و افطاری هم بخوای غذای خوابگاه رو بخوری..به نظر من که خیلی اوضواع داغونیه…روزها درس نمیخونی به امید اینکه از افطار تا سحری میشینی درس می خونی و افطاری رو می خوری دیگه حس درس خوندنت پریده.روز و شب هم یه کم جاش عوض میشه.نمی دونی الان تو امروزی یا تو فردا چون درسته که الان بیداری اما فرداتو خوابی خب نمی دونی وقتی از خواب بیدار میشی رو امروز حساب کنی یا فردا..خیلی قمر در عقربه
دیروز افطاری رفتم خونه خواهرم.فکر کن تو یه چنین شرایطی یکی دعوتتون کنه. شما جای من بودید چه میکردید. من از اونجا که فرصت شناس هستم با غنیمت شمردن این فرصت زمینه رو برای یک ماه ذخیره سازی آماده کردم و البته این خواهر بنده یک کدبانو به تمام معنا در زمینه آشپزیه یعنی دیروز به این نتیجه رسیدم. افطار تا سحر دیروز یک چیز تو مایه های یک ماراتن لذت بخش و نفس گیر بود و البته با در نظر گرفتن همه شرایط.اول که با چایی و نون و پنیر و گردو افطار کردیم..یه کم سوپ به عنوان پیش غذا و بعدش هم آش نذری که همسایه اورد رو ررفتیم بالا…تازه داشتم گرم میشدم که سریال شروع شد. من هم که امسال فقط این سریال شبکه سه رو می بینم.بهتر بود این سریال رو واسه گروه کودک و نوجوان می ساختند. به خدا سمندون خیلی جالب تر بود..مشغول فرنی ها شده بودم که کم کم آبجی خانوم اسنک هایی که درست کرد و دونه رو می کرد و بنده حد اقل هیچی نخورده باشم 10 تا اسنک رو خوردم…بعد اینا یه ظرف پر سالاد و سس و تهش یه چایی با بامیه زدیم تا همه رو بشوره بره پایین… سفره افطاری جمع نشده میوه اومد وسط و منم چون می دونستم شاید حالا حالا ها دست نده که بخوام بیام مهمونی این جا یه ویتامین پارتی اساسی پر کردم .از موز و شلیل و هلو انجیری بگیر تا خیار و سیب…راضی و خرسند بودیم که نیم ساعت نشده بود که آبجی ما فکر کرد که شاید پا نده حالا حالا ما دوباره مهمونش بشیم بساط بستنی و فالوده رو راه انداخت و منم که نه نمیتونستم بگم. دیگه کم کم نه اینکه حس سنگینی بم دست داده بود پا شدم یه نسکافه درست کردم ، دو قاشق “کافی” سه قاشق ” میت” و اون رو هم به این امید که بشوره بره پایین خوردیم و مشغول درس خوندن شدیم و ” سایملتینیسلی” یعنی به صورت همزمان (گفتم که تاثیرش بیشتر شه) مشغول تناول پسته خام شدیم و فکر میکردیم چرا اینا تو یخچال شیر ندارن که کلسیم بدن هم تامین شه و در عین حال فکر میکردم که سحری قراره چی بخوریم. سحری هم که دست این کدبانو درد نکنه که مرغ درست کرده بود با سیب زمینی سرخ کرده و البته مرغ هم رو با تخم انار درست کرده بود که دستش درد نکنه انصافا خیلی خوش مزه بود و البته با دیدن ماست سر سفره یاد همون کلسیم ها افتادم. این شوهر خواهر ما مثل خواهر ما از اون انسان های بد غذاس که تیکه غذا بیشتر نمیخوره و اون یه تیکه رو هم شیش ساعت طول میده و کلا آدم غذا خوری هم نیست و معده خیلی نازک نارنجی و حساسی هم داره و بهترین گزینه واسه شریک شدنه برخلاف من که از اون دهن دار های درجه یکم که دو تای من واسه ورشکست کردن این بوفه ها کفایت میکنه و معدم هم اصلا برخلاف روح لطیفم حساس نیست و روم به دیوار گلاب به روتون در پونزده سال اخیر فقط دو بار بالا اوردم که دلیل اصلی هم پرخوری و اوردز زدن معده بدبخت بود و بدترین شخص واسه شریک شدن هستم…یک مرغ رو اگه بخوایم قسمت کنیم یه تیکه از سینه مرغ برای ایشون بقیه برای من و دیشب سحری هم این قانون حفظ شد …بعدم که یه قرص جوشان ورداشتم تا خدای نکرده ویتامین سی بدنم کم نشده باشه و خدای نکرده دچار بیماری و کمبود و چیزی نشیم. دیگه معده و روده ها و فول ، مری فول ، موقع حرف زدن همش حواسم بود یه دونه برنجی چیزی از دهنم نپره بیرون که خدای نکرده چیزی حروم نشه و از ذخیره ما هم چیزی کم نشه که ابجی چایی رو اورد. ایشون رو خوردن چایی بعد سحری تاکید داره که توضیح دادم این چایی رو اگه بخورم دیگه کارم با کرام الکاتبین و البته ایشون گفتند که عجب تو از دیشب تا حالا این قدر خوردی هیچی نشدی این یه استکان دیگه چی میخواد بشه که توضیح دادم اولا درست نیست که آدم لقمه های مهمون رو بشمره دوما که گفتم بنده حساب همه سوراخ سنبه های این بدن رو دارم و الان هم همش پره…این یه استکان مثل قطره ای میمونه که یه دریا رو لبریز میکنه..البته ایشون توضیح دادند که نمردیم و معنی لقمه روهم فهمیدیم.
Add comment August 31, 2009
فوتبالیست ها

وقتی بعد از بیشتر از یک سال به بلاگم سر زدم و دیدم بلاگی که هیچ مطلبی تو این مدت توش نوشته نمی شد ماهی این قدر بازدید داشته خیلی تعجب کردم…وقتی علت رو پیگیر شدم دیدم دلیلش پستی بوده که در مورد بازی فوتبالیست ها نوشته بودم…. لینکی که برای دانلودش داده بودم…متاسفانه اون لینک دیگه کار نمیکنه و من هم هیچ نسخه ای از روش برای خودم نگه نداشتم و در حقیقت بازی گم و گور شد اما به خاطر این که این همه طرفدار داشته بازی و این همه کامنتی که میانگین روزی یه دونه گذاشته می شده قول میدم که بگردم و دانلود بازی رو پیدا کنم و براتون بذارم…
وای که من چه خاطرات زیادی با این بازی داشتم…شب و روز بازی میکردم و وقتی بعد از سال ها نسخه میکرو مخصوص پلی استیشن رو پیدا کرده بودم انگار دنیا رو بهم داده بودند…تا اینکه پارسال نسخه میکرو مخصوص کامپیوتر رو پیدا کردم و این پست رو واسه همین گذاشتم..حالا در هر صورت من میگردم و یه نسخه پیدا می کنم تا هم خودم و هم شما یه حالی کنید
Add comment August 29, 2009
دوباره ورد پرس
من مشکلم با این وردپرس بر طرف شده و خب چون دوباره میخواستم وبلاگ نویسی کنم گفتم کجا بهتر از همین وبلاگ سابق وردپرس؟ البته من همیشه بلاگ هایی چون یک پزشک یا یک فتحی رو ستایش میکردم و میکنم و کلا با استایل وبلاگ نویسی به اون صورت حال می کنم اما این بار دوست دارم یه کم شخصی تر بنویسم…یعنی بلاگ نویسی یه جور روزانه نویسی برام محسوب میشه اینجا…البته من بلاگ نویسی تو 360 رو ترجیح میدادم چون با دوستای خودم بیشتر در ارتباط بودم اما خب الان چون یه دوره ای هست که هم دلم پره هم دوست دارم که بنویسم کجا بهتر از اینجا.اول می خواستم با اسم مستعار بنویسم تا خصوصی تر و باز تر بنویسم اما الان ترجیح میدم همون با اسم خودم بنویسم ، رودر بایستی که با کسی نداریم …اینم پس بسم الله
Add comment August 28, 2009
قهرمانی استقلال در کتاب رکوردهای گینس

این روز ها بیشتر سرگرم امتحانات هستم و خیلی کم می تونم نت بیام. به هر حال دانشگاهه تهران دیگه، امتحاناش هم شوخی بردار نیست مخصوصا تو رشته ما ! امروز یه فرصتی پیش اومد واسه همین گفتم غنیمت بشمرم.
استقلال به هر حال قهرمان شد و تنها ناراحتی من از قهرمانی استقلال این بود که قلعه نوعی مربی اشه و بد تر اینکه قلعه نویی در این قهرمانی اصلا نقشی نداشت اما قهرمانی به اسم اون نوشته میشه. از جالب ترین نکات این سری مسابقات این بود که دو تیم فینالیست هیچ کدوم جز 12 تیم برتر لیگ نبودن . از طرفی اگر استقلال بازی رو به پنالتی می کشوند اسم استقلال رو در کتاب رکوردهای گینس ثبت می کردند چون تنها تیمی در تاریخ لقب می گرفت که با 4 تساوی و 4 سری ضربات پنالتی متوالی قهرمان شده البته فکر کنم همین الان هم اسمش تو گینس ثبت شده باشه.
استقلال پرسپولیس سپاهان صبا باتری 4 نماینده ایران در جام باشگاه های آسیا هستند و من از همین الان به این تیم ها به عنوان نمایندگان ایران تو آسیا خیلی امیدوارم. ببینیم فرجام کار چه میشه! از اینکه پرسپولیس و استقلال هر دو در جام باشگاه ها حضور دارند فکر کنم همه راضی شده باشند.
1 comment June 18, 2008
استیل آذین پر، سپاهان نوین ، سپاهان نوین تر
استیل آذین همین الانا بازی داشت که در عین ناباوری در حالی که بعد از گل محمد پروین همه فکر می کردیم استیل آذین برنده میشه تیم مثل اسب بازی کرد و یک گل افتضاح خورد بعد از گل هم چون 10 دقیقه بیشتر وقت نبود همه کشیدن جلو گل دوم رو هم خورد پر ، سپاهان نوین هم به عنوان سومین نماینده اصفهان اومد بالا. نمیدونم اصلا این کار قانونی هست که یک باشگاهی بخواد با دو تا نماینده تو لیگ بازی کنه؟ حالا فکر کن 10 سال دیگه تیمای لیگ به این ترتیب : سپاهان ، سپاهان نوین ، سپاهان نوین تر ، سپاهان با بروبچه ها ، سپاهانیاش صلوات، سپاهان شیره ، سپاهان سپاهان و 14 تیم
سپاهان + پرسپولیس و استقلال این دو تا تیم هم آخر میشن میرن دسته یک دو تا سپاهان جدید میاد بالا
بازیکنای استیل آذین هم یه مشت احمق دست دوم که از اول فقط میکشیدن زیرش، من نمیدونم پروین این تیم اخراجیا رو از کجا از جمع کرد با اون دفاع ضایع، تنها بازیکن قابل دفاع تیم هم محمد پروین هست که همین جوری ادامه بده تا دو سال دیگه از شاخ ترین بازیکنای ایران میشه گرچه الان هم خیلی خوبه هم سریعه هم خوب شوت میزنه.
به هر حال استیل آذین حذف شد بازیکنای تیم هم زیاد ناراحت به نظر نمیرسند به هر حال اونا هم پولشونو میگیرن به هیچ جاییشون نیست اگر هم استیل آذین 5 هفته آخر 15 امتیاز نمیگرفت عمرا نمیتونست نیروی زمینی رو بزنه کنار اما به هر حال فوتباله دیگه
Add comment June 6, 2008
خداحافظ امپراطور ، کلیپ یک فصل با پرسپولیس
افشین قطبی از ایران رفت ! این اتفاقی بود که بالاخره
افتاد، اتفاقی که همه کم و بیش انتظارشو می کشیدیم ! از اینکه قطبی از پرسپولیس رفت خیلی ناراحت شدم و از اینکه شرایط رو یه طوری مهیا نکردند تا بمونه واقعا حس بدی بهم دست داد اما از یک طرف هم با دیدی محافظه کارانه تری از اینکه افشین قطبی برای همیشه به عنوان یک اسطوره تو ذهن من میمونه خوشحالم! انسانی که واقعا قابل احترام بود و جایگاهش تزد هوادارای فوتبال چه پرسپولیسی و چه استقلالی فرقی نمیکرد. واقعا کاش یک روز روی نیمکت تیم ملی ببینیمش. دیشب برنامه ورزش از نگاه دو اولین مصاحبه تلویزیونی افشین قطبی رو نشون داده بود که همون طور که خود مجری هم اشاره کرد یم خال موی سفید تو سر افشین قطبی نمیبینیم! به هر حال افشین امپراطور واقعا امپراطور بود.
به مناسبت رفتنش یه تیکه از آخرین حضورش در برنامه نود رو اینجا میزارم ، این کلیپ نشون دهنده صحنه های خوب و بد ، برد ها و باخت های پرسپولیس توی این فصل بود. کلیپی که قطبی بعد از دیدنش اشکش در اومد و نمیتونست صحبت کنه! به هر حال افشین قطبی واقعا امپراطور فوتبال ایرانه که جایگاهش سر مربی گری تیم ملیه . برای دیدن کلیپ به لینکی که تو یوتیوب دادم برید یا روی لینک کلیک کنید ، اگه ندیدین از دستش ندید، خیلی جالبه:
لینک یوتیوب کلیپ :
http://youtube.com/watch?v=2Hc17WLD_x0
2 comments May 31, 2008
fuckin’ wordpress
این وردپرس هم دیگه کم کم داره اعصاب منو داغون میکنه !!! آخه نمیدونم چرا هر کاری میکنم از این سایت دانشگاه میخوام لاگین کنم ها ارور میده واسه همین این چند روز اصلا نتونستم بیام لاگین کنم و مطلب بنویسم خواستم در مورد سالگرد 2 خرداد و یا حتی 3 خرداد بنویسم که نشد؛ خب خدا رو شکر الان دیگه درست شده
Add comment May 25, 2008
غيرت در بسكتبال ان بي اي يا مامان بشين سر جات

تو بازي ديشب دو تيم كليولند كاواليري وبوستون سلتيك تو كوارتر دوم لبورن جيمز يه فرار خوب انجام داد و در حالي كه ميخواست يك دانك زيبا رو به ثمر برسونه پاول پيرس از پشت مياد و دو دستي كمر اونو ميگيره و در حالي كه ميپيچوندش با هم از زمين بازي خارج ميشند و به جايگاه تماشگراي پشت حلقه ميرند. قضيه وقتي جالب ميشه كه مادر لبورن جيمز هم دقيقا همون جا نشسته ( مادر لبورن جيمز چند وقت پيش هم به خاطر رانندگس با سرعت بالا و در حالت مستي بازداشت شده بود كه براي لبورن كلي جنجال شد ) به حر حال گلوريا جيمز شروع ميكنه به جيغ زدن سر پيرس به خاطر خطاييبدي رو پسر مرتكب شده ؛ اما كل نكته ماجراي برخورد لبورن با مادرشه : لبورن به مادرش نگاه ميكنه و با غيرت و قاطعيت ميگه : مامان ؛ بشين سر جات
(البته اين مامان بشين سر جات با اون بشين بينيم بابا يا امثالهم فرق داره ها) به هر حال ما غيرت بازيكن كليولند رو تحسين ميكنيم و مراتب پشتيباني خودمون رو از ايشون اعلام ميكنيم
Add comment May 13, 2008
دوشنبه
1.
هيچ چيزي بيشتر از اين حرص منو در نمياره كه استادي حضور غياب كنه ( شكر خدا 90 % كلاساي ما حضور غياب نداره) گرچه اين حضور غياب في نفسه چيز خوبيه و حد اقل باعث ميشه ير كلاس حضور پيدا كنيم وگرنه استاد عمرا تو طول ترم بيشتر از 2 باز منو ببينه اما چيزي كه واقعا حرص منو در مياره استادي هست كه اول كلاس حضور غياب كنه و از شانس بد ما اين استاد تخمي ( البته در ايم روز معلم و هفته معلم و اينا هستيم جسارت به محضر استاد نشه ) ساعت 8 صبح حضور غياب ميكنه و من امروز هم تاخير خوردم. خدا كنه اين درس اخلاق ما اين ترم حذف نشه يعني مجبور به حذفش نشم
2.
امروز دارم ميرم نمايشگاه كتاب جاي دوستاني كه نميتونن بيان خالي دانشگاه هم مثل اينكه تمهيداتي چيده كه ميتوني از 20 تا 50 تومن تو يه حسابي پول بريزي و اونا دو برابرش رو بهت به عنوان كارت خريد كتاب بدن كه البته محدود به نمايشگاه نيست ( در حقيقت 20 تومن تو نمايشگاه ميتوني خريد كني ) و بقيه رو تا آخر دوران تحصيل ميتوني خريد كني حالا برم بيام ببينم چه جوريه واستون تعريف ميكنم
3.
ديشب قسمت شد اتوبوس شب رو ديدم الان كه اين پست رو وسط يكي از كلاسام دارم مينويسم وقت بشه شما رو از نظرات گرانبار خودم بهره مند ميكنم فعلا برم سر كلاس ( آخه اين آخر ترمي اين استاد شاكي شده چرا سر كلاس 100 و خوردي نفريش 20 نفر ميرن ؛ بريم از دلش در آد البته بيشتر به خاطر همون حضور غياب ميريم) وقت شه در اون باره هم مينويسم
Add comment May 5, 2008
من یک هوادار پرسپولیسم یا یک روز در راه آزادی
(فونت اگه کوچیکه از ویو تول بار تکست سایز رو زیاد کنید )
به عنوان یک هوادار پرسپولیس نمی شد دید که تیم با سایپا بازی داره و اون وقت نری و تیمتو تشویق نکنی ! همین ما را بر آن داشت تا به اولین پیشنهاد در مورد رفتن به استادیوم تن در بدیم
از میدان انقلاب ماشین های استادیوم رو سوار شدیم توی راه پیگیر بازی سپاهان هم بودیم که متوجه شدیم که سپاهان 3-1 از برق شیراز بیچاره جلو افتاده و البته تو مسیر یه گوشمون به نتیجه بازی بود و یه چشمون به ژانگولر بازی های بقیه البته کلی شعار هم یاد گرفتیم : از جمله
اوئه اوئه دایی گئه
تاجی ک.ن ( البته خب همه چیو هم که نمیشه اینجا نوشت)م
و البته ا ون شعر پرسپولیس قهرمان میشه و رو هم با بچه ها چند باری دوره کردیم
البته رسیدن به استادیوم همانا و جو گیر شدن ما هم همانا : واقعا یه پسری اونجا که تقریبا از هیچ کاسبی میکرد ؛ یه گواش گرفته بود دستش رو هر صورت دو تا خط میکشید و 500 تومن میگرفت البته همان طور که گفتم جو گیرانه صورتمون رو رنگ کردیم یه ساندویچ کثیف هم زدیم
بازی :
خب بازی رو خودتون دیدید نیازی به تعریف کردن نداره اما نکته های جالب بازی
کریم باقری بعد از موقعیتی که خراب کرد یک ادا اصولی در اوورد که بیا ببین این حسین کعبی هم البته بعد از اون پاسی که ماته بهش نداد همچین خودشو میزد که ما داشتیم از خنده روده بر میشدیم
lolبه هر حال داوری اون طوری که دایی ادعا میکرد اصلا به نفع پرسپولیس نبود حالا ما اونو به کارشناسان محول میکنیم
البته دستاورد دیگه این استادیوم رفتن یه گلوی گرفته هست و یه سر دردی که از دیروز افتاده به جونمون و هنوز هم البته گریبان گیرمون شده البته بماند که 2 ساعت بعد بازی رسیدیم خونه ولی از معدود بازی هایی بود که تا موقعی که داور سوت بازی رو نزده هیشکی از ورزشگاه بیرون نرفته بود همه ایستاده بازی رو نگاه میکردن خودم که البته به شخصه بعد گل 5 دقیقه فقط می پریدم
افشین امپراطور
افشین امپراطور هم که دیگه جای خودش داره واقعا اگه بتونه این امپراطوری رو به فرجام برسونه واقعا شاهکار کرده حالا باید ببینیم دیگه خدا چی میخواد از اون طرف هم دایی با اون تعویض هاش خدا بود که 4 تا بازیکن خارجی گذاشته بود که مجبور شده بود یکی از اون بد بختا رو آخر بازی بکشخ بیرون واقعا کلی خندیدم
بعد از بازی قطبی مصاحبه کرد و گفت خدا پرسپولیس رو دوست داره ؛ امروز دیدم که مازیار ناظمی تو بلاگش پست زده که این جمله اونو یاد جمله ای از پله بعد از برد برابر لهستان توی جام جهانی84 گفت که اگر چه پاپ لهستانی اما خب مثه اینکه خدا برزیلیه
شعار
بعد بازی هم یه سری شعار یاد گرفتیم
ما که رفتیم آسیا و البته بماند که خواهر مادر استقلالی رو در ادامه مورد عنایت قرار می دادند که البته ما از اون خونواده هاش نبودیم اما یه کم که گذشت شخصا جو م گرفت یک شعار های توپی میدادم که بیا و ببین
ما که رفتیم آسیا ک.ل تاجی ها ما که رفتیم آسیا ک.خ آبیا البته بماند که یکی از دوستامون که استقلالی بود و البته 2 برابر ما پرسپولیس رو تشویق کرده بود شعر میداد ما که رفتیم آسیا اس اس تو هم بیا
داشتیم بر می گشتیم هم تو این مینی بوسی که ما بودیم یه سری آدم بیکار بودند که مثل اینکه 2.3 ساعت هنوز تخلیشون نکرده بود و همین جوری این قدر بوق زدند که سر درد ما تشدید شد
نکته جالب : بعد بازی مو قع برگشتن تو خیابون همین طوری که می رفتیم دیدیم هر کی ما رو میبینه یا تبریک میگه یا میگه بزن قدش خلاصه گفتیم خب حتما وقتی میبینند 4 تا جوون این جوری خسته دارند بر میگردند حتما استادیوم بودند اما بعدا فهمیدیم نه بابا اصلا نقل این حرفا نیست صورتامون هنوز قرمز بود
شیش امتیاز هم کم بشه پرسپولیس قهرمان میشه
3 comments May 4, 2008
